04 اسفند 1398 ساعت 02:31

 

مسیر پیش رو دشوار است/کمک کنیم رنجها به پایان برسد

اصغر پارسا شهردار

به مخاطبین محترم این نوشته سلامی صمیمانه دارم...

مدت هاست که تصمیم گرفته بودم که آنچه می اندیشم را در این مسیر پیش رو با شما عزیزان در میان بگذارم. از آنچه که به من امید می بخشد و از هراسی که بر دل دارم و نور روشنی که در قلبم حس میکنم.

سالهاست که مینویسم. قلمی ندارم اما واژگان نشسته بردل را خوب میشناسم، اما خب در کسوت شهردار یک شهر نوشتن، خود تجربه نو و صد البته میتوانست و میتواند گرفتارم کند. گرفتار انبوهی از مطالبات مردمی که با دردهایشان بغض کرده ام و در شادی های اندکشان با لبخندی سهمی داشته ام.

شبی در کوچه های تاریک رباط قدیم، قدم میزدم. از خاموشی این کوچه های تاریخی دلم گرفته بود. مادری مرا دید و گفت شما آقای پارسا شهردار هستید؟ عرض کردم بله مادرم چرا دستتان را بسته اید؟گفت پسرم بخاطر جدول و این چاله ها و این آسفالتی که تو انجام داده ای افتاده ام و دستم شکسته است!...

آن شب تا صبح قلبم پر از درد بود، من شهردار شهری هستم که مادرم از بی مسولیتی من زخمی بر دست و رنجی بر دل دارد...

مسیر پیش رو را با شما در میان خواهم گذاشت و با هم می اندیشیم که چگونه میتوان بر این رنجها پایانی داشت...

Back to Top

Template Design:Dima Group